اووووق ! فقط میتونم بگم اوقم می گیره از این سیستمی که دارم توش زندگی میکنم ! همه چیززز همه چیززز تو این خراب شده بیهودست ! هرچه قدر مسئولیت پذیری ، هرچه قدر خودتو به کارایی که ازت می خوان موظف تر میدونی ، همون قدر ، حتی صد برابرش احمقی ! واقعا چرا؟ چرا من باید مثه یه گاو برم دنبال کارخونه بگردم ، خودمو صبح تا شب مسئول بدونم که برم تو اون خراب شده بیگاری ازم بکشن که تش بیام پیش تو مردیکه گه بم با اون قیافه تخمیت که انگار بت فحش خوار مادر دادم، بگی حالا خیلی سخت نگیر حالا وایسا تا هفتم به بعد؟ واقعا اینه؟ اگه یه نفرم باشه که واقعا نخواد زیرابی بره و بخواد واقعا زحمت بکشه تویی که وظیییفته کارشو راه بندازی و راهنماییش کنی اینجوری بشاشی به هرچی که تالا مسئولیت پذیر بوده؟ شما آدمین ؟تا الان این خودم بودم که فکر می کردم هرکاری تو زندگیم کردم بیهودست ، حالا اما واقعا تمام جامعه داره اینو بم القا میکنه که همه کارات بیهودست ! همه چیز تلاش اضافست ! اینجا موندی که چی ؟ واقعا دلم می خواد بدونم همه جای دنیا اینه ؟ یا چی؟ اووووف مردم از بس حرص خوردم ! تو این چند روز به کللل از چشمم افتادی بیشعور ! واقعا ماها با خودمون راجع به هم دیگه چی فکر می کنیم ؟ اینکه واقعا اونی که میبینی همونیه که واقعا که تو فکر می کنی؟؟؟ نه اصصصصلا ! تو یه آدم احمقی که من احمق تر فکر میکردم واو من عاشقتم تو چی هستی حالا :)))) وات د فاک باو ! شاشیدم تو خودتو اون ایمیلتو همه چیزت ! منم به همین نیاز داشتم که تو از کلم بپری که خودت زحمتشو کشیدی مرررسی !! نه تنها دیگه از همه آدما بیشترو بیشتر داره انم میگیره ، که دیگه واقعا هیچ حسیم به هیچ خری ندارم ! واقعا چقدر امروز عصبانیم =))) اوووف ترکیدم ! =)) به جز اینا هم کلا تصمیم گرفتم این نقاب احمقانمو بردارم و دیگه وقتی از کسی خوشم نمیاد خودمو وادار به معاشرت باش نکنم فقط چون حس وظیفه می کنم ! یا اگه با موضوعی مشکل دارم رک و راست حرفمو بزنم بسه واقعا این همه ملاحظه ،این همه تعارفای مسخره ! دیگه هرگز این نقاب مسخره رو نمیزنم ! اوکی دیگه بسه اینقد ار زدن :)) طبق معمولم حرف زیاده اما اعصاب نیست :)) فعلا

پ.ن : دوباره داستان نویسی و بعد هزار سال شروع کردم ! ایده دارم زیاد ! حس خوبی بش دارم ! این دفعه درست حسابی مینویسم ! قول میدم ! به خودم.