209
خستم . نمی دونم از چی . شاید ما از اون دسته هاشیم که خوشی زیاد زده زیر دلمون . هه . شایدم نه ..!! نمی دونم . خیلی پرم . از چی .. نمی دونم . هنوزم وقتی حالم بده از خودم می پرسم این حالم راسته؟ یعنی الان فیلم بازی نمی کنم؟ هنوز باور ندارم خودمو . نه تنها خودمو باور ندارم مثه قبل که بدترم شدم . وقتی حس می کنی همش تو یه دنیای دیگه داری زندگی می کنی. وقتی نمیدونی اصلا داری چی می گی .. همه چی بی معنی میشه . حس می کنم احساسمو از دست دادم . چیزایی تو سرم هست که توان گفتنشو ندارم . شایدم کلمات برای بیان درونم کمن ! ..
فردا امت دارم . علم مواد . هیچی نخوندمو اصلا حوصله خوندن ندارم . فکر می کنم به آدما .. به این که به بعضیا چه قدر خالصانه احساس داریم اما هیچ جوری نمیتونیم اون آدمارو داشته باشیم.. !! شاید اصلا رابطه ای نیست بین احساس به یه ادم و داشتن اون ادم . وایسا .. الان گفتم احساس خالصانه به ادما.. !! ..پس .. من احساسمو از دست ندادم ! اه .. لعنتی من چی میگم . این حرفا از کجا میاد . شاید می خوای توجه خودتو جلب کنی .. ! چی؟ ..لعنت بهت ..!! چه حسی داری وقتی می خوای دوتا ادمو باهم فراموش کنی ؟ ! هه .. تو هرزه ای !! چه حسی داری وقتی یه عده فقط موقع مشکلاتشون میان سراغت .. و بینم .. چه حسی داری وقتی خودت با خودت لج می کنی و کارایی که آزارت میده رو مداممم انجام میدی ؟! چرا؟ واقعا چرا؟ چرا نمیتونم بفهمم خودمو . چرا حس می کنم ماشین شدم . یه ماشین واس رفع نیاز بقیه . چرا حس می کنم بی حس شدم درحالی که این همه حس دارم ؟ چرا دیگه نمیدونم علاقه چیه !!
چقدر دلم می خواد بنویسم . اما نمیاد حرفام . ! موزیک گوش میدم و فکر می کنم به بی فکری ! من چی میگم ...
pn: خودت اینجا پیش من اما دلت جایی دیگه . / حرفات می لنگید هربار یه جاش . کاش دروغات یه حد و اندازه داشت یه روز بمون یه روز تنهام بذار . عادی شده این که باشی هربار یه فاز . ( انگار اینارو واس خودم خوندم.. هه )
pn: ترس مثه اتیشه . اگه کنترلش نکنی می سوزونتت . بدم میاد از تصویر خودم . از سنجیده شدن . کیا مثه من خواب دوست دارن . کیا مثه من بیمارن توی در دیوارن مثه مرد می بازن . این دیوونه وجدان داشت عشق داشت . این دیوونه حس داشت اما.. ! بذا همه بفهمن درد داره دردم . من از خودم احترام می خوام . هنوز دارم به اشتباه نیاز رفتار من مثل جانیاست ! اونا منو نمیشناسن . بیا باهم بشیم اهن جای این که بدیم شاهرگ . من دنیای سفید ساختمو سیاه کم داشت .. ! وقتی بارون میاد همه ی پرنده ها دنبال سرپناهن . اما عقاب بالاتر از ابرا پرواز می کنه !!!
pn: می ترسم از دوباره دیوونه شدنت . خیلی میترسم ! از یاد اون روزا . از خشمی که تو نگاته !!!!
pn: چه امیدی به این ساحل . خوشا فریاد زیر آب !!
pn: نظام افرینش ناگهان برعکس شد. دیدم زدی با شیشه قلبت شکستی این دل سنگم !
pn: آه می فهمی چه می گویم؟ ما به هست آلوده ایم .. !! آری
pn: چقدر ساده گرفتم حرارت بدنت را...
pn: هنوز تو نمی دانی که هرکی تظاهر به هرچی می کنه درست تو باطن عکس اونه ..
pn: بهتر فرشته نیستم . . انسان بی بالم . چون ساده ترکت می کنند انان که پر دارند !! ( دیگه بودن هیچکس و باور ندارم )
pn: و .. این نیز بگذرد .. . .
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۹/۱۰ ساعت 12:30 توسط /RavanParish/
It's true, we're all a little insane+