خـوبــ درمورد همه چیز باید فکــر کنمـ . شبــا کــابوس می بینمــ . امــا مهمــ نیستــ . هر روز محکــمـ تر از قبلـ می شمـ .

فعلا اون چیزی که بیشتر از هر چیز دیگه ای ازش مطمئنمــ ، احساسمهــ .حســ بی حسی . حس تمومــ کردن تمامــ ارتباط های مهمـ زندگیمــ . آره

دوباره لازمه با تنهــایــی خلوت کنمــ و بهش بگمــ ، فقط به اونه که حس گذشته رو دارمــ . هه . و البته به خودمــ !  نه این منــ . . !  همون منی که خودشو کمتر به کسی نشون می ده .

خوبه که همیشــه بلد بودمــ توو دار باشمــ .

چون منو تنهایی و اتاق تاریکــ و پنجره همیشه باهمــ بودیمــ ! به علاوه ی این صفحه که همیشه توو سکوت حرفامو میشنوه . . . و   gottes .

من به خاطر همه چیز ممنونمــ .  حتی به خاطر این سکوت و این تنهایی عزیز!!

من . . . ، حرفایی دارمــ که وقتی شروع می کنمــ به نوشتن ، . . دلمـ دهنشو می بنده! هه . هرجور راحتی عزیزمــ