118
گُهـ بزننـ !! آشغالـ
خوب بودمـ . اما بهم ریختیدمـ !
دوباره یادم به سه ٬ چهار سال پیش افتاد . . .
زمانی که ٬ همه عقده ها و کینه ها و حسادتا تو وجودم شکل گرفت.
زمانی که با خودم عهد کردم هیچوقت چشمامو با اشکای بی ارزش خیسـ نکنم.
زمانی که غرورُ به احساس و محبت ترجیح دادمـ .
زمانی که تصمیم گرفتم اسم تو و هیچ :{/*g6 توو کتاباو ذهن و وجودم نیارم . ! تصمیم به فراموشی احساس و . . همه چیز !!
تو باعثش بودی. اما . . ٬ من ٬ من آدم فراموش کاریم !
حالا بعد این سالا . . ٬ دوباره همه چیز یادم رفت . من باز فکرمو ٬ چشمامو ٬ گوشامو . ٬ رو تو زوم کردم و. . . دارم همه چیو خراب میکنم.
عقدمو رو آدما خالی کردم ! رو ی بیچاره ! رو اطرافیان . .!!
دیگه هیچوقت نتونستم +6* شm ! و تو ٬ تو بانیش بودیـ .
چرا همه چیو فراموش کردم. چرا تو اینجوری میکنی. . .!نباید جلو چشمام باشی. نهــ
من به خودم قول دادم دیگه از تو ننویسمـ !!!
من خیلی بی شعور و بی فکرم . من نهـ . . .! ٬ احساس بچگونم!احساسی که این همه سال خاموش بود ! خواب بود!!حالا چی شده که باز بیدار شده!! چی شدی . . .حس حسادت و علاقه ٬ باهم نمیسازنـ . به خدا نمیسازن عزیزمـ.
یکی منو بگیرهـ.
. . . از همتون ناراحتم . حتی از خودمـ .
ـ هیســ !! باید آروم باشی! دیگه تموم کن این حماقت چندین و چند سالرو!
. گرسنمهــ . غذا!!!
It's true, we're all a little insane+