VaLi miReSam beSh , aRe - was man sheint , hat jedermann zum richter , was man ist , hat keinen

c o m m e n t   h e r e

 

جواب بعضی از کامنتا رو ، زیر خودشون میدم . پس ، همیشه وقتی جواب کامنتتو تو وب خودت  نمیبینی ، یه سری برگرد همینجا . قطعا جوابتو دادم .

 + هرکی لینکـ میشه ، میره اینجا -- - ->             ALL FRIEND* .
+at 89/02/04time 21:8 by -RavanParish- |

دلم بدجوری گرفته . از همه کَس و همه چیز . ! میشه گفت خیلی بیشتر از دل گرفتن باشه .. یه جورایی از همه ی این آدما متنفرم .. ! هنوز می دونم که باس یه مدت طولانی از ادما فاصله م و حفظ کنم تا حالم بهتر شه . اما مدام جا میزنم . اما این دفعه می خوام که همه تلاشمو بکنم ! ... حال حرف زدن ا عشق و این شر و ورا رو ندارم اصلا اما می گم چون الان که پستای چند سال پیشو می خونم بعضی چیزاشو یادم نمیاد .. دیگه ام دلیلی واس رمزی نوشتن و این چیزا نرم .. پس بهترِ بنویسم .. ! از تو شروع می کنم . بعد بحثمون با وُیسی که دادی کاملا منو راحت کردی واس رفتن ! اما حق می دم بت . میدونم که کم مقصر نبودم اما .. این ادم خودخواه هنوز کسی و ندیده که بتونه حس عمیقشو درک کنه.. حتی تو !! اونوقت شاید بدونی خودخواه نیستم .. فقط زیادی عمیق جلو میرم .. این حرفا فایده نره .. کسی جز خود آدم نمی تونه حس خودشو بفهمه ! توضیح دادنش با کلمات فقط کوچیک و کوچیک ترش می کنه .. !! می گن . . دندون دردو باس کشید اولش همش درد می کنه .. بعد که میکشیش حالت بده و مدام جای خالیش اذیتت می کنه اما بعد یه مدت برات عادی میشه !..و اما اون یکی ! هه. دیشب خونه رک و ان بودیم ! وقتی دیدمش فهمیدم بیشتر از اون که فکرشو می کردم ازش متنفرم . فهمیدم این حسای لعنتی به این راحتی فراموش نمیشه فقط کمرنگ میشه .. اما بیزارم ازت .. !! بیزارم از همه اون لحظه هایی که بات بودم! و در کل وقتی همش دارم این حسارو تجربه می کنم بیشتر از عشقو این چرندیات حالم بهم می خوره و هرباز که با تو بهم میزنم بیشتر مصمم میشم که هر جوری هست به بهترین راه ممکن از ایران برم .. بیشتر از تموم این سالا الان دلم می خواد که رفتنمو قطعی کنم !! مهر که شد میرم از این جور مشاورای مهاجرتی تا ببینم کدوم کشور بهتره واس شرایط من ! اگه همیشه اولویتم آلمان بود الان دیگه نیست ...الان فقط می خوام به ارامش برسم .. حداقل بین بد و بدتر ؛ بدو انتخاب کنم ! .. شاید باس حتما یه سری کارماهارو پس بدیم .. اما میدونم که میشه شکل پس دادنشو عوض کرد .. ! ... این روزا بیشتر از همیشه از این تکنولوژی جدید متنفرم .. ! کاش میشد یه جوری لز شرش خلاص شد .. نه به طور تک نفره ... یه جور اجتماعی ! کاش هرگز این اسمارت فونا .. این نت و اکثر این مزخرفات نبود .. ! شایدم این منم که خودمو بیش از حد کلافه کردم با نت .. ! نمی دونم .. ! گرسنه م ! از صبح فقط یه آب هویج بستنی زدم ! هه ! صبح با بچه ها یونی رفتیم واس اولین تلاشمون راجع به کار !! هه هه ! چیز احمقانه ای بود ! مدام تو این فکرم که اگه سرم شلوغ شه کمتر فکر می کنم و اذیت میشم .. اما امروزم که دورم شلوغ بود بازم حواسم جای دیگه بودو بغض کرده بودم ... هه !! نمی دونم .. اما هنوزم آرزو می کنم زودتر مهر شه و برم یونی و سعی کنم یه جوری روزامو حسابی پر کنم تا وقتی واس فکر کردن به چرندیات نداشته باشم ! ... اما هرگزم دلم نمی خواد زندگیم بشه مثه م . پر اط کار و بدون هیچ وقت ازادی ... هه . حرفام چقدر بیخوده !! ... سنی که توشیم مساوی با یه کله ی باد دار پر از فکر و خواسته و بلند پروازی و شاید همینه که به آدم کنار همه حسای چرت ؛ حس زندگی میده .. !

پ.ن : پیش به سوی کتلت جهت رفع گرسنگی ! ال او ال !

پ.ن : چــُـمـباتمــِـه، زده کناره دیوار . قول داد بم، باهام میمونه بیدار . باز من، چند تا عکس و تصویر . وای از صدتا فکرو تصمیم . تا حالا با بال من پر زدی سره کسی رو از تن زدی .تو ترس و وحشت، اشک و عقده لرز و بغض، شک و شبهه . . دنیا فرق بینش مشتی دره ها تا قله ! کوچیکا دیروز، امروز برات میشن یه چیزه گنده ! چار پاره استخون یه لایه پوست و بالای پشته بوم یه راهه سوخت و زخمای کهنه با سلاحه دوست و جیغای پخته با صدای رو مخ ! همه چی می گه برگرد قدم بر ندار احمق ! بیدار مثه یه بغضم و بیمار از همه خسته و بیزار خیره به عکس رو دیوار . . بی رحم . .پر از درد و کینه است دلی که عاشق و بی ترس می ره به جنگ ولی بی کس ..    

+at 93/06/22time 18:8 by -RavanParish-

داشتم پست قبلو می خوندم ! انگار برعکس اون چیزی که فکر می کنم زمان خیلیم زود گذشته ! . . هنوز هستی و هستم و هیچ ایده ای واس آینده ی بینمون ندارم . فقط دارم می گذرونم ! چون انگار گیرتم ! نه با هم میشه ؛ نه بی هم .. پ بهترین کار همین گذروندنشه .. نمی دونم اون روزی که قرار بیام اونجا و همه چی بهتر شه کی هست و کی میاد .. یا این که وقتی اون روز بیاد اصلا اوضاع بهتر میشه یا نه ! فقط داریم روزارو می گذرونیم .. ! اما شاید یه روز بفمیم اشتباه کردیم که این روزا رو اینقد الکی و پر از انتظار به امید اینده رد کردیم !! نمی خوام بش فکر کنم . شاید این همه تو خونه موندن اینقد چتم کرده .. ! واس همین بی صبرانه منتظر رسیدن مهر و پر شدن تایمم هستم .. مخصوصا این ترم که درسام خیلی سنگینه ! همین بی کاری و تو خونه موندن باعث شده همش سرم تو گوشی و این اینستای کوفتی باشه .. و این خیلی ریده به مخم ! واس همین دارم سعی می کنم دور باشم ازش .. شدم پر وسواس و همون داستان قرینگی و این بساطا !! باس رو خودم کار کنم و این حالتمو کنترل کنم . حداقل کمش کنم ... ! صدا موزیک میاد .. باز با من اشتباه کن . زندگی خود را تباه کن .. هوووم ... شاهین .. بهترین صدا .. یادم اومد که 19 تولدته ! انگار قرار نیست که بشه از این اینستا و نت دل بکنم ! هاها !! انگار این تکنولوژی جدید شده مثه وعده های غذایی یا مثه نفس کشیدن . انگار نباشه نمیشه ! ال او ال !! ا این مدل پستام بدم میاد ! دیروز قرار بود دک بخیه هامو بکشه اما گفت هنوز زوده و چهارشنبه بیا . در نتیجه هنوز کیرم ! غ بم پی ام داده بود که من دوستمو می خوام حداقل و این شعرا و منم گفتم من با ه هستم و همون جور که من نمی خوام قبلیا اون اندازه نخود تو زندگیش باشن اونم نمی خواد و اونم گفت اوکی که دیگه بم پی ام نده ا اونورم انا بم مسیج داد که می خوام مهمونی بگیرم پنج شنبه و خلاصه مجبور شدم بت بگم که غ مسیج داده و الان کلی ناراحتی ! .. ا یه طرفم سپ گیره و این حس خوبی بم میده انگار خوشمون میاد همو تحریک کنیم و لج همو دربیاریم هه !! .. همه زندگیم تا اونجا که یادم میاد انتظار رسیدن به من مورد نظرم بوده و دارم فکر میکنم تا کی می خوام با انتظار زندگی کنم !!! ... نمی دونم .. فقط می دونم حس جالبی نیست که مدام منتظرم و فکر می کنم شاید تا چهل سالگیم همه چی اکی شه اما اگه نشه ! اینه که نمیشه حس خوبی داشت .. و این که اعتقادم به مطلق نبودن چیزا باعث میشه مخم نپذیره که همه چی کلا اکی شه .. اما بهتر که میتونه بشه .. همون جور که تا الانم بهتر شده ... لعنتی چقدر زر زدم .. ا این پست حالم بهم می خوره !! ها ها .. ! زمان عزیز .. لطفا خیلی زود و خوب بگذر ..    

+at 93/06/16time 18:41 by -RavanParish-

دیشب حالم خیلی بد شد .. داشتم روانی می شدم .. ! حس کردم همون لحظه مخم می تونه بترکه !! . . پی ام دادی که دلم واست تنگ شده و بیا دوست معمولی باشیم و قول داده بودیم .. خیلی زورم گرفت ا این که اینقد پرویی !!! نتمو آف کردم تا امروز صبح که یه مسیج طولانی واست نوشتم و با جوابت میشه گفت یکم آتیش درونم کمتر شد ! حالا انگار راحت ترم .. ! نتو کلا آف کردمو می خوام یه مدت از اون دنیای مجازی خلاص شم . از اینستا و واتس اپ و همه این اشغالا .. یه مشت آدم الاف و رو مخ دورم الکی جمع شدن و فقط بیشتر حوصلمو سر می برن .. پ چه بهتر که کلا بیخیال همش شم و حالام که به تو گفتم می خوام تنها باشم چندین ماه میشه گفت اعصابم اروم تره ! اما تو اصلا انگار تو باغ نیستی .. اصلا نمی تونم درک کنم چرا این جوری هستی .. شاید تا اون روزی که ببینمت دیگه هیچ وقت بات ارتباط برقرار نکنم .. خیلی عصبیم می کنی .. هه ... یعنی واقعا ا نزدیک بهتری ؟ !! احمقانس .. کسی که نگران کسی میشه از فاصله ی دورم می تونه نگرانیشو نشون بده .. اینا همش شعره !! .. بیخیال .. هرچی بیشتر ا تو می نویسم عصبی تر میشم !! دک بم گفته د رو ماساژ بدم اما هنوز ندادم . . نمی دونم .. اما حس خوبی دارم .. همه چی بهتر می شه !! فقط کاش بشه زودتر بگذره .. !! ... دیگه نمی تونم حتی بات حرف بزنم .. حتی عادی :) .. بیخیال .. بیخیال لعنتی .. میرم تو کار همو کارتونا که گفتم و این بحثا .... کس خار همتون .. 

+at 93/06/09time 14:53 by -RavanParish-